تصور

عشق تو را به رویا و ،

احساست را با نگاهی  زنانه،

 در شعری تازه  به تصویر داشتم

 

دمادم غروب بود

تصور کردم تو مهمان مهتابی

در رویا میدیدم که تو زیباتر ازآنی!

یک شب باده به دست در اوج مستی

  به کناری در ساحل بودم

این تصور سخت نبود به رویا ببینم

که  تو عروس  دریائی!

در عالم خیال با گذر از هر گل رویایی

به انتظارت! در کنار چشمۀ نشستم

به ذوق باغبان پیر، فارغ از رنج و درد تنهایی

این تصور سخت نبود که ببینم

تو زیبا ترین گل جهانی!

دیشبی بود که در خواب
با بوسهای پی درپی
لخت و عریان به بالینم

 از حُسن جمالت شده بودم

 »مست و  مدهوش!»
و گرفتم تو را  در آغوش،

این بار تو تصور کن و ببین

درآن لحظه ، من  چه حالی داشتم.

در این جهان ناهمگون

تصور تو را به رویا داشتند

گناه نیست

وقتی که الاغی بر تخت شاهی نشته

و به هزاران انسان در رنج و درد  است

برای عقابی که در اوج غرور خود را به پرواز سپرده

تصور کردن رویای آهوی پیر چقدر سخته ….

که بدور از جنگل  امن،

مونده  تنها، بیکس و دل شکسته

که این چنین با حسرت به انتظار نشستۀ

عشق به رویا سخت است

تصور کن خود را  به تنها، در دشت کویر!

در آن لحظه که،بسان گل  به انتظار بارانی.

  یکشنبه  18 دی  1390  شمی صلواتی

بر اساس salwati فرستاده‌شده در دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s