روزی فرا می رسد که عاشقان گل به دست با گذر از باغ خوشبختی دلشادند ! تا آن لحظه من به کدام گور آرامیده ام ! نمی دانم …. اما تو دل تنگت را شیدا کن ، آراسته و زیباباش و تنت را با جامه های رنگین بیارا. گشاده دل باش و با گذر از کوچه تاریک پای بر هر حدیث کهنه بگذار و شمعی بیافروز! تا زاهد بر خود بلرزه در آید از آن شمع نو افروز / و از رفتن آن حدیث کهنه که بر باد است!!!!!!!……. شمی صلواتی
اکتبر
11
2011
