ساقیا تو هم خانه به دوشیید
با دلی شیدا،
بااین همه ترس و وحشت به کجا!
ساقیا!
ساقی بودن، ساقی ماندن چه زیباست
…….رونق دل و رویای یک عشق که تنهاست
بگم جانم، که همراز دل و همدمی
با مرام، خلاق و خالق هر شبی
منم با تو!
….به شادی می رسم و از غم می شوم آزاد
ساقیا!ساقی بودن، ساقی ماندن گفتمت که زیباست
بریز می در پناه این گرسوز و این شب تار
……تا که گویم قصه آن پرنده که تنهاست
در میان جنگلی دور، بی پناه ،بی مدعاست
در اسارت صیادیی بیرحم و پیر گرفتار شده به دام
گفتمش پر بگش، بال بگشا، که خرابی
برخیز و بگیر پر! که رهایی، یک انگیزه ،
……………………….یک عشق پاک و زیباست
…………………..14آگوست 2009
شمی صلواتی