کودکی را باز یافتم، چه اشک بار شد چشم هایم،
جرعت بیانش نیست، آشفته ام ، در صحرا ها اطراف زاده گاهم کبکی را دیدم که غم انگیز راه می رفت آشیانه اش به هم ریخته بود و کسی صدای آوازش رانمی شنیده، همه چیز غریبی می نمود
و من نیز عریبانه [...]
مربوط به موضوع های: 1 | بیان دیدگاه »