من پرورده رنجم
زاده درد
در وادعی بادرد و رنج
در دل شب از جنگل
گذر کردم
از خستگی
در خود بودن
رها شدم
من شاعر م
خیلی ساده
شعری گفتم
پیامی بود به آنهایی
به دور از گل
اسیر خار
در جنگلند
بی خبر از درون دل
غرق کنیه
تنگ نظرند
وامانده و در مانده
در دل شب، به دور از روشنائی می میرنده
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/


