عشق
بعد ازیک عمرتنهائی،
همراه درد و غم ،
عشق گم شد را، پیدا شده، صداش زدم!
عاشق شدم دوباره!
زتنهائی در شب سیاه رها شدم
دیوانه وار
غرق هوس،
از غم دل رها شدم
دوست و دشمن را خبر کنم
عشق پیدا شد را
افشا کنم،
این دل خسته را
چون تن خود
لخت و عریان
شعر و آوازش کنم
زیبا پسنده؛ در خور فهمش کنم
چرا نگم عاشق شدم؟
در هوس خویش غرق شدم
هر چند آدمها می گین؛ عشق معنی نداره
هوس بی اعتباره
عاشق باید شیدا بشه
همچو مجنون خود آزار بشه
از هر آنچه که لِذ ّت، محروم بشه
من که می گم:
مجنون هیچ وقت عاشق نبود
دور از هوس، انسان نبود
ابدا هوشیار نبود
از خود بیگانه، به دور از احساسات انسانی،
یک وحشی بود
او نه عاشق،
نه مست عشق،
یک جنون بود
یک خود آزار، یک درمانده،
ناتوان از زیستند بود.
زین رو، نه مجنونم و
نه فرهاد بیستون،
عاشقم من
غرق هوس، لخت و عریان
رها شد از تنهائی شبم من
اینک
فتاده در کنارم
عریان و مست.
هر دو تزوج
هردو غرق در هوس
به هم پيچده همچو ضیمرانیم
من مست عشقم،
او مست تن من
زیبانگر، هر دوعاشق،
«من لخت، لختم و،او عریانتر از من»
«هر دو به هم پیچده؛ بی باده مستیم،»
من می گیرم لب ز شوق عشق
چون مست هوس خویشم
و او از شوق تن لخت من،
شد حیران و مست،
می خواهم بگم
درون دل معما نیست
صفای عشق یک نیازه
یکی وقتی هست،که راز دل شیرنیه
زندگی، به دور از تضلیل معنی می شه
این دنیای وارنه نمی مونه،
حقایق ها، افشا می شن
جهالت ها دفن می شن
عشق در خود معنی می شه
درون دل غوغا شد، زیبا می شه
عاشقا وقتی که شیدا می شوند
چنگ به دست،ساز می زنند
تابلو شده، داد می زنند
هر جا هستند
گل می فروشند
به دور از ریا و کلکند
انسان وقتی عاشق می شه
یعنی داره افشا می شه
همین جاست که فرقش با آدمیت معنی می شه.
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/

