Posted on اکتبر 17, 2007 by salwati
نشان
نشانم گر بخواهی
غرق روحم گر شوی؛
در وجودم پیداست.
آدرسم
قلعهای است به دور از شهر
گر بخواهی ببینی
حصارش؛
از دور پیداست.
در این شهر آشفته
چوبه دار ی است برجا
سر آغاز زندگانی است مرگ من
چهرۀ خندانم را ببین
پایان سیاهیها است
می دممد خورشید تابناک صبح سحر
رویتش درچهر ه این شهر آشفته پیداست
گر [...]
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | 4 Comments »
Posted on اکتبر 17, 2007 by salwati
من در زیباترین
شهر دنیا غرق تماشای زیبائی ها شدیم
زیباترین شهر دنیا؛
گرچه شهری است پراز دیدنی ها
اما من قلبم را در گلی
به نام راضیه جان یافتم
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »
Posted on اکتبر 17, 2007 by salwati
من زاده رنجم
محروم از هر آنچه؛
که در لیست عشق و صفا بود
در ویرانه خانه ای زیستم
که معمارش بزرگ مردان مومن
همراه با خود خدا بود
****
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »
Posted on اکتبر 17, 2007 by salwati
با هم
چه زیباست؛ آن روز
من و تو
در کنارهم
هم سفر با فایق رانها
آوازی خواهیم خواند
اما با واژهای تازۀ
چه زیباست رویای من
زیباترین زیباها.
****
کی می رسند؛ آن ماهرویان از راه
کی می زنند آتش آن حجاب حقارت را
کی می کنند پاره آن زنجیر اسارت را
کی می شود ویران آن زندان؟
کی می کشد ماشه [...]
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »
Posted on اکتبر 15, 2007 by salwati
عشق
بعد ازیک عمرتنهائی،
همراه درد و غم ،
عشق گم شد را، پیدا شده، صداش زدم!
عاشق شدم دوباره!
زتنهائی در شب سیاه رها شدم
دیوانه وار
غرق هوس،
از غم دل رها شدم
دلم می خواهد هاور کنم؛
دوست و دشمن را خبر کنم
عشق پیدا شد را
افشا کنم،
این دل خسته را
[...]
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »
Posted on اکتبر 15, 2007 by salwati
کی من گفتم که شاعرم،
من رویائیم
غرق رویا؛
در رویاهایم آینده یست با تصویری زیبا،
امَا گذشته هم دورانی بود
داستانی بود
قصه های مادر بزرک
رازهائی بود
جمع شدن زنان اهل محل به دور مادر بزرگ
معمائی بود
مادر بزرگ
به یاد قدیمها
به یاد دوستی ها
به ساده گی قصه می گفت
سخن از [...]
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »
Posted on اکتبر 15, 2007 by salwati
من اسیرم
می چرخد نگاهم، به هر سو
و مرا با تمام وجود به جهانی که در آن عشق
و عاطفه حاکم است؛ غرق رویا می کند.
*** ***
در میان سیلابی از عاطفه ها اسیرم
اسیرم بدان چه که می اندیشم
ارزش اندیشه را در طغیانی
از عاطفه های درون دل می بینم.
****
« اسیرم
اسیر عاطفه ها
غرق نگاه [...]
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »