«عقاب»
عقابی؛
در آسمان ابری
اوج گرفت
چو نور از سیاهی کرد
[گذر
مهتاب شد!
قصه ها ورد زبان؛
افسانه شد!
افسانه های در دورن دل
[جای گرفت
«تصویر دگر شد دل؛
تعبیر دگر شد عشق»
عقاب مست و رویائی
شهر سیاهی ها را
کرد نظر!
بر بلندی شهر
آمد فرود
مردمان شهر؛ در قفل و زنجیر
در انتظار عشق، غرق رویاهای خویشند
بر دست هر [...]
مربوط به موضوع های: http://shamisalwati.wordpress.com/ | بیان دیدگاه »